حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

181

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

گفت : كسانى كه پيرو او شده‌اند او را دوست دارند و بدينش دلبسته‌اند يا از او دست برميدارند ؟ گفتم : تا كنون نشده كه كسى پيرو او شود و از او دست بردارد . گفت : آيا خيانت مىكند ؟ ابو سفيان گويد : در سؤالات هرقل فرصتى براى گوشه زدن جز اينجا نيافتم . گفتم : نه ما با او به صلح هستيم « 1 » ولى از خيانتش در امان نيستيم . هرقل بسخن من توجهى نكرد سخن را از سر گرفت و گفت : من از نسب او پرسيدم گفتى نسبش متوسط است البته خدا پيغمبران را از مردم متوسط انتخاب مىكند . پرسيدم كسى از افراد خانواده او چنين ادعائى كرده كه وى از او تقليد كرده باشد ؟ گفتى نه ، پرسيدم آيا شاهىاى داشت و از دستش گرفتيد و اين ادعا را براى تجديد مقام خود مىكند ؟ گفتى نه ، درباره پيروان او پرسيدم گفتى ضعيفان و بيچارگان و جوانان نورسيده و زنانند . پيروان پيغمبران در همه دورانها چنين بوده‌اند ، پرسيدم آيا پيروانش او را دوست دارند و بدينش دلبسته‌اند ؟ گفتى هيچكس پيرو او نشده كه از او دست برداشته باشد . بايد چنين باشد زيرا وقتى حلاوت ايمان در دلى جا گرفت از آن بيرون نميرود . پرسيدم آيا خيانت مىكند ؟ گفتى نه . اگر راست گفته باشى او بر تخت من غلبه مىكند . خوش دارم بنزد وى بودم و پايش را مىشستم . برخيز و دنبال كار خود برو . من از پيش او بر - خاستم و دست‌هاى خود را به يكديگر ميزدم و مىگفتم كار محمد بالا گرفت . گفتگوى هرقل با درباريان بگفته طبرى وقتى نامه پيغمبر به هرقل رسيد در شام بود و ميخواست به طرف قسطنطنيه بازگردد . گروهى از درباريان را گرد آورد و گفت : ميدانيد كه اينمرد پيغمبر است و ما وصف او را در كتاب

--> ( 1 ) - مقصود صلح حديبيه است